مؤلف مجهول
439
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
سالگى حال برين منوال گذشت . روزى به خاطرش رسيد كه بيرون از خانه برآيد . به خود گفت : اى خديمه ! تا اين زمان از خانه بيرون نرفتى ، يكبار « 1 » بيرون آيى « 2 » و ببينى « 3 » كه بيرون خانهء تو چه نوع است ؟ برخاست و بيرون رفت و به هر جانب مىنگريست « 4 » ، به ناگاه جوان صاحب صور از دور ديد كه صنمى به صورت آدمى « 5 » به معنى پرى ! پسر دويد و نزديك رسيد و گفت : اى « 6 » دلارام ! بىاختيار دل از من ربودى ، بر حالم رحم كن . خديمه قدس الله سرها در برابر بگفت : اى بدبخت و بىسعادت ! از خداى شرم ندارى كه ملك خداى تعالى نه ترا از براى اين آفريده است كه اين نوع ناسزا به نامحرمى بگويى ، بلكه « 7 » از براى اين آفريده است كه او را جويى و راه حق پويى « 8 » . شرمت نمىآيد كه حق سبحانه و تعالى « 9 » حاضر و ناظر و عالم بر احوال بندههاست . به راه خود برو كه به قهر قهار پيش مىآيى . اين بگفت و بازگشت و به خلوت خود رفت و به خداى تعالى بسى ناليد كه : اى پروردگار من و جملهء جهانيان ! اين چه بود كه « 10 » تا اين زمان كه به حد بلوغ رسيدم هيچ نامحرمى در من نظر نكرد و سخن نامحرمانه نگفت و نشنيد ، اين زمان كه از سرتاپاى عورت شدم و ديدن نامحرم حرام گشت « 11 » و شنيدن سخن او نيز حرام شد ، به بيرون رفتن خانهام « 12 » راغب ساختى و چشم را به نامحرم انداختى و سخن نامحرم شنواندى ؟ درين حين از هاتف « 13 » آواز آمد كه : اى خديمه ! محل امتحان اكنون است . تا اين زمان صغيره بودى و از هيچچيز ترا خبر نى و سخن نامحرم را در دل تو اثر نى ، اكنون چنان شده كه به هواى نفس كار كنى . چون اين بشنيد سر به سجده نهاد و گفت : كريما ! همان لحظه كه در كام و زبان من جارى ساختى لا إله إلّا الله محمد رسول الله را « 14 » و معنى او در دل فايض شد ، اعتقاد همانست كه مقصود من يكى است و محمد حبيب تو و رسول تست ، « 15 » ديگرى هرگز در نظر نمىآيد . و خود عالمى بر حال من چه محل امتحان است ؟ و توبه كرد كه منبعد هرگز از خانه بيرون نيايد « 16 » . روزى چند برين گذشت . شبى در خلوت خود نشسته بود كه حضرت خواجه خضر عليه السلام به حضرت شيخ عبد الله يمنى قدس الله سره العزيز ، به خلوت او حاضر آمدند . خديمه چون خردسال
--> ( 1 ) - ب : + از خانه ( 2 ) - ب : - آيى ، ت : آرى ( 3 ) - الف : بوبين ( 4 ) - ب : جانب نگريست ( 5 ) - ب : - آدمى ( 6 ) - ب : + خديمه ( 7 ) - ت : بلك ( 8 ) - ب : راه او را پويى ( 9 ) - ب : - و تعالى ( 10 ) - ب : - اين چه بود كه ( 11 ) - ب : - گشت ( 12 ) - ب : رفتن خاطرم را راغب ( 13 ) - ب : - از هاتف ( 14 ) - ب : كلمه شريفه لا إله إلّا الله جارى ساختى ( 15 ) - الف ، ت : حبيب اوست و رسول ويست ( 16 ) - الف ، ت : بيرون نروم